راز
بسم الله الرحمن الرحیم
وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون
جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون
سکوت کردم و فهماندمش عذاب این است
همیشه پرسش ناگفته را جواب این است
به نعره خواست به آرامشم خطی بکشد
سکوت کردم و دریافت سهم من این است
شکسته بود ولی مویهوار میخندید
که چهره باخته را آخرین نقاب این است
به مهر گفتماش آرام باش و صحبت کن
که در طریق سخن حسن انتخاب این است
چه گفت؟ راز، نه! اما نپرس و باور کن
کم است زهر، که نوشیدن مذاب این است
نشاندمش که بخوان، خواند و همسکوتم شد
پیام نیمهی ناخواندهی کتاب این است
سوال کرد که با من چه کردهای گفتم
کمی سکوت تو را میکند مجاب، این است
من و تو درک سکوت همیم تا هستیم
و جاودانگی لحظههای ناب این است
امیر محمد بهمنی

خدایا: