راز

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

سکوت کردم و فهماندمش عذاب این است
همیشه پرسش ناگفته را جواب این است

به نعره خواست به آرامشم خطی بکشد
سکوت کردم و دریافت سهم من این است

شکسته بود ولی مویه‌وار می‌خندید
که چهره باخته را آخرین نقاب این است

به مهر گفتم‌اش آرام باش و صحبت کن
که در طریق سخن حسن انتخاب این است

چه گفت؟ راز، نه! اما نپرس و باور کن
کم است زهر، که نوشیدن مذاب این است

نشاندمش که بخوان، خواند و هم‌سکوتم شد
پیام نیمه‌ی ناخوانده‌ی کتاب این است

سوال کرد  که با من چه کرده‌ای گفتم
کمی سکوت تو را می‌کند مجاب، این است

من و تو درک سکوت همیم تا هستیم
و جاودانگی لحظه‌های ناب این است

امیر محمد بهمنی

دل بارانی

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

دلم مرا

به انتهای یک پاییز
به زوال برگ ریز
به فرجام انتظار ، برده است
دلم  مرا
بی هیچ خاطره
به گذشته سپرده است…

راهیل هدایت

دفتر نقاشی

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

عکس برگهای پاییزی - باران

 

دفتر نقاشی خدا همیشه زیباست؛

اما فصل پاییز را برای دل خودت

آرام تر برگ بزن؛

و تمامی رنگ ها را به خاطر بسپار …

که عشق لابلای همین رنگهای زیباست

راهیل هدایت

قدرت

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد!
پس محال است چیزی را که حق الهی من است از دست بدهم!
چون تنها یک قدرت وجود دارد وآن هم قدرت خداست.

راهیل هدایت

زنهار

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

حافظ شیرازی

رویا

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

خدايا می خواهم...
توان آن را داشته باشم که ادامه دهم
اگر زمانه بر وقف مراد نگشت از نو آغاز کنم
زيبايی را ببينم هنگامی که ديگران ناتوان از ديدن آنند
می خواهم..
اميد رويايی نو داشته باشم و شکيبا
تا روياهايم همچنان ادامه يابد...
وخردمند
آنگونه که به آينده چشم داشته باشم...

راهیل هدایت

 

بن بست

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود

افشین یدالهی

 

سایه سر

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

از بالای سرم ، سرپوش آسمان را برداشته اند.

و فضای بی کرانه ی نیستی نمودار شده است.

ومن خود را همچون سایه ی موهومی می یابم،

که در صحرا افتاده است.

و چون روح آواره ی کویر که بی قرار و خشمگین،

 خاک بر افلاک می افشاند،

و در اندام تک درختان خشک و نومید می پیچد،

و گمشده اش را می جوید و نمی یابد.

ذات خویش را می جویم و نمی یابم.

من سایه ی اویم ، او کجاست؟

در اعماق زمین؟ در آغوش کوه ها؟

در قلب دریاها؟ در پس ابرها؟

در آن سوی افق ها؟

کجا؟

  دکتر علی شریعتی

جوانی

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

خداحافظ ای جوانی من شادمانی من یار نیمه راهم

خداحافظ ای که سایه صفت همچنان ز پی ات میدودنگاهم

ز دل دیگر سرخوشی مجوی زان که هستی ام با تو میرود

تهی ازاین بازی سبو شور و مستی ام با تو میرود

ببین چه کردی ز دوره گردی به تار گیسوی من زدی

فغان ز دردم بگو چه کردم که پنجه بر روی من زدی

ز دیده ی من گرچه میگریزی به چشم دلم همچنان عزیزی

ببین ز پی ات نگاه مرا کنونکه روی برای خدا آهسته تر

ز حسرت و سوز و ساز من نشانه داردترانه جان گداز من

ز دستم ای دلنواز من چو میروی آری بخاطر یاری آهسته تر

ترانه قدیمی با صدای الهه

 

 

حساب

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون

زندگی به من آموخت

آدمها نه دروغ میگویند نه زیر حرفهایشان مبزنند

آنچه به زبان میاورند صرفا احساسشان در همان لحظه است

نیاید رویش حساب کرد

ابیگر سانکوری

برای زندگی

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف   علیهم ولا هم یحزنون

تنها دوراه برای زندگی وجود دارد

یکی اینکه  انگار  هیچ چیز معجزه نیست

یا اینکه انگار همه چیز معجزه است

آلبرت انیشتین

کویر

 بسم الله الرحمن الرحیم

  وعدالله الصابرین المخرج ممایکرهون والرزق من حیث لا یحتسبون 

 جعلنا الله ایاکم من الذین لا خوف   علیهم ولا هم یحزنون

ای چشمان مست تو مینای شراب من
یاد تو چه می کند با حال خراب من
نوا منم ترانه تویی
به موج غم کرانه تویی
به عشق تو فسانه منم
ز خود بی گانه منم
خزان منم جوانه تویی
بهشت جاودانه تویی
نوای عاشقانه تویی تو دیوانه منم
میدانی که بی قرار و دل شکسته ام
بر عشق کسی بجز تو دل نبسته ام
میدانی غمت مرا رها نمی کند
حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی کند
چو مرغ خسته کنج قفس
غم تو بسته راه نفس
بیا که شوق تو بگشاید بال و پر عشق

عمری دیده به ره می مانم
بر لب نام تو را میخوانم
از عشق تو نفس میگیرم
گر یادم نکنی میمیرم
عشقت در دل من پا برجا
هجرت تا به ابد تقدیرم
بیا بیا چون ابر بهار بر این کویر تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم گل نیلوفر عشق

ترانه باصدای محمد معتمدی